|
هر چي بخواي هست در اين وبلاگ هر چي بخواي هست
|
تو دستت تیشه هم باشه قشنگه رقیب ریشه هم باشه قشنگه تو عینک میزنی ؟ عیبی نداره .. عسل تو شیشه هم باشه قشنگه می نویسم از تو...
بعضی وقتا مجبوری...تو فضای بغضت بخندی..دلت بگیره ولی دلگیری نکنی..شاکی بشی ولی شکایت نکنی ... گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن...خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری...خیلی ها دلتو بشکن و تو فقط سکوت کنی... پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت ........ همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد منم تمام افق را به رنج گردیده منم که هر که مرا دیده در گذر دیده تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت ، پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت. . . . . . . . . . .
فرانكلين : پيش از ازدواج كردن چشم ها را خوب باز كنيد ، و بعد از آن كمي آنها را روي هم بگذاريد. اسمايلز : زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به فكر زيبايي صورت يكديگر نمي افتند ، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم ميشوند.
ارد بزرگ : اگر می خواهی زندگیت خیلی سریع نابود شود! بگذار زنت با زن دیگری دوست شود!! كريستين : براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است . آگاتا كريستي : من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد زيرا فقط در اين
صورت است كه هر چه پيرترشوم، در نظر شوهرم عزيزتر خواهم شد . شوپنهاور : با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است . برناردشار : هرگز براي پول ازدواج نكنيد ، چون براي پول در آوردن راههاي آسانتري هم وجود دارد . اگر ما ديگران را در مشقتها و گرفتاريها دلداري دهيم
خود نيز تسكين مي يابيم . آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست آن كس كه نمك خورد و نمكدان بشكست
در مذهب رندان جهان سگ به از اوست ونيسنت لمباردي : مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است . والت ديسني : غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است . به مشكلهايتان بخنديد تا هميشه موضوعي براي خنديدن وجود داشته باشيد يعني هميشه مشكلات وجود دارند . ديوژن : دو گوش داريم و فقط يك زبان، براي اينكه بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم
رابرت زند : آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن . فوربس : كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد. آناتول فرانس : خطا كردن يك كار انساني است ولي تكرار كردن يك كار حيواني
اُرد بزرگ : دوستی که آیه یاس می خواند همیشه سوار تو و مانع دورخیز های بلندت خواهد شد فن لوبرتيس : وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند .
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان بنده: خدایا سه رکعت زیاد است خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟ خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله بنده: خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد... خدا: ملائکه ی من ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده. .
. ملائکه: خداوندا دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید.
ملائکه: خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو خواهم شد » و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت “پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی “
|
|
| [ POWERED BY : LIMOOBLOG.COM ] |